«سبک زندگی» در ادبیات موجود علوم اجتماعی مفهومی نسبتاً جدید است. چنان که بعضاً پدیدار شدن «سبک زندگی» را در زمره اختصاصات «جامعه مدرن متأخر» قلمداد کردهاند. ... در ادبیات جدید جامعهشناسی فرهنگ و مطالعات فرهنگی، سبک زندگی اساساً امری متفاوت از فرهنگ- البته نه غیرمرتبط با آن- تعریف میشود. این تفکیک بیش از هر چیز به سبب نسبتی است که میان مفهوم سبک زندگی با گسترش فردیت و اخلاق فردگرایانه در جامعه جدید برقرار میشود. فرهنگ مجموعه منسجمی از ایدهها، ارزشها، هنجارها، نمادها و آداب و رسوم است که فرد به واسطه دریافت و تطبیق خود با آنها امکان مشارکت در زندگی اجتماعی را مییابد. البته مواجهه فرد با فرهنگ لزوماً منفعلانه نیست. اما در نهایت فرهنگ مقولهای فرافردی و کلان باقی خواهد ماند. در مقابل، سبک زندگی در مفهوم جدید آن بیشتر محصولی از انسان فردیتیافتهای که آن را خلق میکند، قلمداد میشود. البته سبک زندگی نیز امری اجتماعی است. به تعبیری میتوان آن را تابلوی نقاشی «کولاژ»ی دانست که تکه پارههای به کار رفته در آن از متن زندگی اجتماعی فراهم میآید. اما نهایتاً نوع تلفیق و ترکیب آنها گویی چیزی است که انسان مابعد تجددیِ فردیتیافته بر حسب ذوق و سلیقه خود آن را میسازد. البته این «ساخت» و سلیقه سازنده آن به شدت سیّال، متغیّر و دلبخواهی است. شاید این اصلیترین تفاوتی است که مفهوم سبک زندگی با فرهنگ دارد: سبک زندگی مقولهای اساساً سیّال، لغزنده و غیرقطعی است.[1]
مفهوم جدید سبک زندگی را میباید در نسبت مستقیم با تحول مهم اندیشه و علوم اجتماعی غرب در اوایل دهه 1980 فهم کرد. این تحول که بعضاً با عنوان «چرخش فرهنگی» از آن یاد میشود، به اهمیت یافتن بیشتر مفهوم فرهنگ و توابع و مشتقات آن در علوم اجتماعی منجر شد. ... مهمترین وجه این دگرگونی در انتقال مرکز ثقل جامعه جدید از تولید به مصرف و از اقتصاد به فرهنگ بود. رشد بخش خدمات، گسترش بروکراسی و آموزش عمومی شکلبندی اجتماعی جامعه صنعتی را به کلی متفاوت از مقطع پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم ساخت. به طور مشخص از جهت ترکیب طبقاتی جامعه صنعتی، نیمه دوم قرن بیستم به طور متزایدی متشکل از طبقه متوسط جدید بزرگ و فربهی بود که بخش اعظم صحنه اجتماعی را اشغال میکرد. در چنین وضعیتی اساساً تحلیلهای طبقاتی که سابق بر این نقشی کلیدی در مباحثات علوم اجتماعی- به خصوص نظریههای چپ- داشت، بلاموضوع به نظر میرسید. در این شرایط مفهوم سبک زندگی عنوان یک ابزار تحلیلی جایگزین برای طبقه و مشتقات آن، که دستکم از نظر اصحاب چرخش فرهنگی دیگر توانایی خود در تشریح وضعیتهای جدید اجتماعی را از دست داده بود، گردید. ... با این وجود بخش اعظم کارهای تجربی که در آن از سبک زندگی به عنوان یک ابزار تحلیلی استفاده شده، این مفهوم را در نسبت با دو مقوله مورد استفاده قرار میدهند: الگوی مصرف و اوقات فراغت. چنانکه بیراه نیست اگر این دو را مؤلفههای اصلی تعیین و تشکیل سبک زندگی قلمداد کنیم. بیان رابطۀ تنگاتنگ سبک زندگی با مصرف و اوقات فراغت میتواند ما را در فهم زندگی در جامعه مدرن متأخر یاری کند. [2]
سبک زندگي امري فرهنگي است و البته ميدانيم كه فرهنگ اصولاً امري التقاطي و ناناب است. فرهنگ ملغمهايي از دين و آداب و رسوم و اساطير و باورهاي عجيب و عادات خوب و بد است و به اين معنا ممکن است دين بر آن غلبه داشته باشد ولي عين دين نيست؛ کما اينکه عين تجدد نيست.[3] اسلام به مثابة يک عقيده، مخصوصاً از آن روي که داراي فقهي فربه است و فقه رابطهاي سترگ با گونه زندگي دارد، با صور مختلف حيات قابل جمع نيست. هرچه اسلام نابتر و خالصتر باشد، صورت و شيوهاي خاصتر و ويژهتر از حيات را اقتضاء دارد و سبکهاي زندگي را به سوي «سبک زندگي» سوق ميدهد. اگر جامعهاي از اولياء و پيامبران تشکيل گردد، «فرهنگ» از بين خواهد رفت و دين؛ تمام دين؛ ظاهر خواهد شد[4].
منکر نمیتوان شد که نظام سرمایهداری هم بخشی از آنچه که ما نیاز داریم را تولید میکند. اما نظم کنونی عالم بر محور نیاز ما به محصولات سرمایهداری قوام یافته است. و این احساس نیاز ما توهم محض نیست. نمیتوان نیازهایی را که احساس میشود، طبیعی دانست. هچنين نمیتوان این احساس نیاز را بیاساس انگاشت. این احساس نیاز، حاصل ضرب نیازهای طبیعی در ضعفهای بشر است و رمز موفقیت نظام سرمایهداری در تصاعدی کردن این ضریب است. تمام قدرت کنونی و نظم آن بر همین پایه نهاده شده است. به همین دلیل بقا یا تغییر آن در نسبتی است که بشر با ضعفهای خود برقرار میکند. نظم کنونی قابل اعتماد نیست، چرا که بشر تعهدی ندارد که همواره ضعفهای خود را حفظ کند. به هر نسبت که بشر بر ضعفهای خود غلبه کند، موجودیت نظم کنونی عالم و قدرت سیاسی و اقتصادی آن به خطر خواهد افتاد، و اکنون خطرناکترین تهدید برای قدرتهای حاکم این است که ملت یا کشوری بتواند الگویی از زندگی صحیح که هم ممکن باشد و هم مطابق طبیعت و فطرت بشر، ارائه کند. بشر اگر چه خود را نیازمند به زندگی کنونی میداند اما از همه ناهنجاریهای آن سخت به تنگ آمده است. آدمی فطرت دارد و همانگونه که طبیعت اولیه انسان، غرایز و ضعفهایی دارد؛ فطرتش او را از فرو رفتن در ضعفها و غرایز باز میدارد. و از این رو چنانچه الگویی از زندگی را بیابد که او را از این تنگنا نجات دهد به آن اقبال خواهد کرد.[5]
يكي از مشكلات، هماهنگی مدلهای رایج با غرایز و حیوانیت انسان است. خصوصیت سبک زندگی رایج این است که حیوانیت را به عنوان اصل انسان پذیرفته است و سبک زندگی را بر اساس نقاط ضعف انسان رقم زده است. در حالیکه ابواب فقه یکی از منابع جهت تدوین جدول موضوعات سبک زندگی است. سبک زندگی عمدتاً ناظر به نیاز ترویج میشود. یعنی در بستر تأمین یک نیاز است که سبک خاصی از زندگی ترویج میشود. برای تغییر در سبک زندگی لازم است که ابتدا سبک زندگی مطلوب شناخته شود که به نظر ما در فقه و اخلاق کامل بحث شده است. سپس روشهای رفع نیاز مورد بررسی جداگانه قرار بگیرد و سبک زندگی مبنا و ترویجشونده توسط آن مدلهای رفع نیاز مورد آسیبشناسی قرار بگیرد و شکاف آنها با وضع مطلوب ترسیم شده در فقه و اخلاق، مشخص شود و پس از آن مدلهای رفع نیاز برمبنای سبک معیار زندگی طراحی گردد.[6]
اینکه چگونه موضوعي جزو لیست اولويتهاي سبك زندگي قرار میگیرد بسیار مهم است. سطح تاثیر در دینداری و به عبارتي میزان اهمیتی که دین برای مقولهاي قائل شده است طبیعتاً خیلی مهم است، مثلاً قرآن خواندن از نظر خدا خیلی مهم است. داخل در سبک زندگی هم هست اما در نظرها چطور؟ اما کدام موضوعات جزو سبک زندگی است؟ مثلاً جهاد خیلی مهم است اما داخل در موضوع سبک زندگی نیست. احکام خیلی مهم است داخل در سبک زندگی هم هست، اما کسی آنرا موضوع روزمره خود نمیداند. به نظر موضوعاتی که در طول زندگی شبانهروز به عنوان یکی از فعالیتهای روزانه به آن میپردازیم و جزو برنامه ماست و نبودنش خلأ محسوب میشود موضوع سبک زندگی است. مثلاً ندانستن احکام در زندگی روزمره ما عموماً اخلالی ایجاد نمیکند اما اگر بخواهیم گوسفند بکشیم و ذبح شرعی ندانیم اخلال ایجاد میشود. یا اگر یک بچه هیئتی نتواند برای مدتی هیئت برود دچار اخلال است و هیئت را میتوان از موضوعات سبک زندگی او دانست اما از موضوعات سبک زندگی بسیاری خارج است. بنابراین اینکه کدام موضوع باید جزو موضوعات باشد و کدام به رسمیت شناخته نمیشود و علل وضع موجود خود بحثی است و میتواند موضوع تحقیق باشد. اول شناسایی و تیپبندی جامعه از این منظر. بعد علل آن و بعد راهکارهای الغائ موضوعات زائد از زندگی و اضافه کردن موضوعات واقعی در زندگی.[7]
ملاکهای اولویتبندی موضوعات سبک زندگی:
-
اهمیت از منظر دین
-
اثرگذاری
-
تغییر پذیري
-
اهمیت برای مخاطب
-
گستره مخاطب مبتلا
اصول پرداختن به سبک زندگی:
-
توجه به جاذبههای فطری
-
تردیدافکنی در سبک زندگی غربی و غربزده
-
معرفی الگو
-
تعریف حیات طیبه
-
محوریت فقه به عنوان ادارهکننده و نه مرجع صدور حکم
-
خوف و رجا به عنوان ابزار محوری در سبك زندگي اسلامي
-
استخراج لوازم سبک مطلوب و زمینهها و زیرساختهای لازم
-
بیان وظایف سازمانها در هر مورد و ارائه راهکار برای هر معضل در سازمانها و نهادها
-
استخراج مسائل علمی از موضوعات سبک زندگی ناظر به رشتههای علوم انسانی و بیان آن به عنوان مسئله در رشته مرتبط
-
ارائه راهکار و دستورالعمل صریح برای افراد
گامهای پرداختن به موضوعات مربوط به سبک زندگی:
۱- تعریف موضوع و ترسیم چارچوبها و عناصر و مفاهیم در پرداختن به موضوع
۲- تدوین منظومه مفاهیم پیوسته، مرتبط، هم حکم و شبیه
۳- مطالعه توصیفی از وضع موجود موضوع و نگرش موجود به آن در ایران، و تطبیق با جوامع دیگر
۴- بررسی تاریخچه موضوع و تعینهای گوناگون آن و روند تحولات آن (هماهنگ با بخش تاریخ) نقد ادبیات موجود در زمینه موضوع، مشخصاً در رسانههای مروج سبک زندگی
۵- مرور ادبیات موضوع در قرآن، سیره واحادیث، مفاهیم تعریفکننده، آسیبشناسی، ریشهیابی و یافتن علل و زمینهها، صورت آرمانی موضوع، راههای اصلاح
۶- استخراج مبانی فلسفی وضع موجود موضوع و مقایسه تطبیقی با مبانی متفاوت
۷- بررسی موضوع از منظر فقه با اهتمام به فقه ادارهکننده و نظامساز
۸- استخراج مسائل قابل طرح در علوم انسانی در راستای اصلاح و ضع موجود و نیز نقد نسبت فعلی علوم با موضوع مورد بررسی
۹- تعیین وظایف حکومت و نهادها در اصلاح موضوع (هماهنگ با بخش گزارش تحلیلی) و ضعفهای موجود نهادها و ارائه پیشنهاد برای اصلاح
۱۰- ارائه تکنیک ها و روشهای کاربردی در موضوع
موضوعات مرتبط
-
فرآیند تاریخی پیدایش سبک زندگی امروزین غرب
-
سبک زندگی امروز ما و هدف خلقت
-
چند نمونه از سبکهای متفاوت زندگی در طول تاریخ
-
سبک زندگی و اهداف نظام سرمایهداری
-
سبک زندگی متناسب با دفاع مقدس (مسامحتاً سبک زندگی در دفاع مقدس)
-
مبانی غایت شناختی سبک زندگی رایج
-
مبانی هستی شناختی سبک زندگی رایج
-
مبانی انسان شناختی سبک زندگی رایج
[1] يادداشت «مفهوم سبک زندگی در علوم اجتماعی مدرن» اثر « سجاد صفارهرندی»
[2] منابع برای مطالعه بیشتر :
- فاضلی، محمد، «مصرف و سبک زندگی«، قم: صبح صادق، ۱۳82.
- مهدوی کنی، سعید، «مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی»، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، 1386، شماره اول، صص 199- 230.
- گیدنز، آنتونی، «تجدد و تشخص»، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی، ۱۳۷۸.
- نش، کیت، «جامعه شناسی سیاسی معاصر»، ترجمه محمد تقی دلفروز، تهران: کویر، 1380.
- Veal, anthony.j, ‘’ The consept of lifestyle: a review ’’, in Leisure Studies, Volume 12, Issue 4 October 1993 , pages 233 – 252.
[3] کافي است دقت کنيد که فرهنگ ايراني مخلوطي از آموزههاي اسلام شيعي، سني، غربي، عربي، مغولي، روسي و البته ايران باستان است.
[4] يادداشت «چرا بايد از سبک زندگي سخن گفت؟» اثر « عطاءالله بیگدلی»
[5] يادداشت «سبک زندگی پرانتز باز (پرسشهایی در باب زندگی)» و «سرنخهای علمی و عملی برای تغییر در معیشت؛ درآمد» اثر «ابوذر ذاكر»
[6] يادداشت «سبک زندگی به مثابه موضوع» اثر «سيد ابراهيم رئوفموسوي»
[7] يادداشت «سنگر سبک زندگی» اثر «سيد ابراهيم رئوفموسوي»

